مانده داغی عظیم بر جگرت
عکس راسی به نیزه،در نظرت

سر بازار شام و بزم شراب
چه بلاهایی آمده به سرت!؟

هر شب جمعه خون دل خوردی
پای ذکر مصیبت پدرت

پای روضه به جای قطره ی اشک
خون و خونابه ریخت از بصرت

می توان دید عکس زینب را
بین قاب کبود چشم ترت

سوختی سرو باغ فاطمیون
زهر آتش زده به برگ وبرت

گر گرفته فضای حجره ی تان
تحت تاثیر آه شعله ورت

مهر و تسبیح کربلایت را
داده ای ارثیه به گل پسرت
وحید قاسمی

|+| نوشته شده توسط حمیدرضاکریمیان در شنبه 22 آبان1389  |
 

 کنج

خوب است كه عاشق جگري داشته باشد

آشفتگي بيشتري داشته باشد

 حاجات بهانه است كه ما اشك بريزيم

خوب است گدا چشم تري داشته باشد

 پرواز من اين است كه يك كنج بيفتم

اين بال بعيد است پري داشته باشد

 اي يار سفر كرده نگاه پر لطفت

وقتش شده بر ما نظري داشته باشد

 گر سنگ دلم باز تعلق به تو دارم

هر كعبه اي بايد حجري داشته باشد

 سر مي زنم آنقدر به در تا بگشايي

خوب است گدا هم هنري داشته باشد

 از دور خودت دور مكن چند گدا را

خوب است كه شه دور و بري داشته باشد

 قبل از سفر آخرت اي دوست دلم را

بگذار به سويت سفري داشته باشد

 انگار بنا نيست ببينم تو را .... پس

بگذار دلم يك خبري داشته باشد

علی اکبرلطيفيان

...............................

چندي به انتظار تو حسرت كشيده ايم

دور از نگار حوصله اي سر رسيده ايم

 هفته به هفته مي گذرد بي حضور تو

از جمعه هاي بي تو كه خيري نديده ايم

 پيدا نمي كني ز دل ما فقير تر

از ما عيادتي  كه دل از كف رهيده ايم

 صدشكر در طلاتم اماج معصيت

در ساحل قنوت تو سكني گزيده ايم

 قسمت نشد كه حاجي بيت خدا شويم

شكر خدا به مجلس آقا رسيده ايم

 بسيار روضه از غم  ارباب خوانده اند

اما هنوز كرببلا را نديده ايم

احسان محسني فر

|+| نوشته شده توسط حمیدرضاکریمیان در شنبه 22 آبان1389  |
 

بسم رب العلی

در زیر حدیثی را قرائت می فرمایید در باره حضرت قائم علیه السلام از مولا علی علیه السلام این حدیث شریف در کتاب کمال الدین و تمام نعمه شیخ جلیل القدر صدوق علیه الرحمه در صفحه۴۰۶ به ترجمه آقای کمره ای آمده است که :

 اصبغ بن نباته گويد خدمت امير المؤمنين على بن ابى طالب رسيدم و ديدم در انديشه فرو است و انگشت بزمين ميكوبد، عرض كردم يا امير المؤمنين چه شده است؟ كه شما را انديشناك ميبينم ! و با انگشت زمين را ميكوبى آيا در خلافت رغبتى كردى؟! فرمود: نه بخدا نه بدان و نه بدنيا هرگز روزى رغبتى نداشته ام ولى در فكر مولودى هستم كه از پشت يازدهمين فرزندم ميباشد و او همان مهدى است كه زمين را پر از عدل كند چنانچه پر از جور و ستم گرديده است براى او يك حيرت و غيبتى است كه مردمى در آن گمراه شوند و وعده ديگرى هدايت يابند عرضكردم يا امير المؤمنين چنين چيزى خواهد بود آقا فرمود آرى او آفريده شده است اى اصبغ كجا شما آن را ميدانيد؟ آنان بهتران اين امت باشند كه با نيكان عترت هستند عرض كردم بعد از آن چه خواهد شد؟ فرمود هر چه خدا خواهد كند زيرا براى او ارادات و غايات و نهاياتى است‏

الهم عجل الولیک الفرج

یاعلی


بر در ياقوت با خط طلا بنوشته اند
شيعيان حاجي شدند چون دور حيدر گشته اند
هر كه دور حيدر نباشد مطمئناً كافرست
اهل سنّت دور كعبه از ازل ول گشته اند


چه شد که خشت روی خشت چیده شد کعبه

برای چیست که این قد کشیده شد کعبه

مگر که از دل این خانه می زند بیرون

که ناز مقدم او آفریده شد کعبه

چه قرنها که فقط محض خاطر بتها

به گوش مردم عامی شنیده شد کعبه

که آمد و چه شنید و چه گفت می دانی ؟

که پیش چشم همه چاک دیده شد کعبه

شکافت و سر هم آمد و دوباره شکافت

که تا قیام قیامت پدیده شد کعبه

درخت بود و پر از میوه های کال اما

علی رسید و سه روزه رسیده شد کعبه

گشود چشم و زمین را پر از حلاوت کرد

به جای گریه دو سه آیه ای تلاوت کرد

             ***********

سه روز بر در کعبه نظاره می کردند

دعا برای شکافی دوباره می کردند

منجمین همه مبهوت در پی چاره

توسلی به ضریح ستاره می کردند

دوباره ریخت به هم طرح کعبه و مردم

به سوی مادر و کودک اشاره می کردند

رسید ماه و زلیخائیان ز یوسف ها

به خانه هرچه که بود عکس پاره می کردند

به حکم خنده و یا گریه های کودکی اش

از آن به بعد همه استخاره می کردند

نمونه خط علی را که دیده است کجاست

علی قشنگترین دست خط خداست

 =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

اگر سازی وضو با آب زمزم

دگر سجاده گردد عرش اعظم

اگر ضرب المثل گردد خضوعت

به حمد و قل هو الله و رکوعت

مبادا بر نماز خود بنازی

ولایت گر نداری بی نمازی

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

چو شیرم داد مادر یا علی گفت

زبان و دل مکرر یا علی گفت

سفر با نام او معراج عشق است

به معراجش پیمبر یا علی گفت

به جنگ نهروان و بدر و خیبر

خود فتاح خیبر یاعلی گفت

علی نامیست ز اسما الهی

هر آن کس کرده باور یا علی گفت

نشد محتاج درمان طبیبان

مریضی که به بستر یا علی گفت

شعار قهرمانان است این ذکر

مریضی که به بستر یا علی گفت

چو زد پرچم کنار نهر علقم

اباالفضل دلاور یا علی گفت

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

نقطه سر خط با شتاب بنویسید

با خط درشت بی حساب بنویسید

تکلیف شب شماست در دفتر دل

صد مرتبه از ابوتراب بنویسید

 

|+| نوشته شده توسط حمیدرضاکریمیان در شنبه 22 آبان1389  |
 یاصاحب الزمان (عج)
 
         یااباصالح المهدی ادرکنی (عج)
 
دعای فرج، دوای همة دردها /گفتارهایی از آیت‌الله العظمی بهجت

او به خاطر گناهان و به خاطر اعمال [بد] ما است که [بیش از] هزار سال در بیابان‌ها در به در و خائف است. سبب غیبت امام زمان(ع) خود ما هستیم. زیرا دستمان به او نمی‌رسد وگرنه، اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسی او را می‌کُشد؟ آیا جنّیان او را می‌کُشند یا ما انسان‌ها؟ ما پیشتر و در طول تاریخ ائمه(ع) امتحان خود را پس داده‌ایم!

 
اگر چه طبیبی و دوا درست میکنی

گهی برای خیر ما بلا درست میکنی

از اینطرف همیشه بارها خراب میکنم

از آنطرف همیشه بارها درست میکنی

گرچه من خجل شدم اگر چه سنگ دل شدم

تو از همین سنگ هم طلا درست میکنی

من از گناه خسته ام از اشتباه خسته ام

بجان مادرت بگو مرا درست میکنی؟

گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود

تو با کریمی خودت گدا درست میکنی

کنار تو غریبه های شهر نیز راحتند

تویی که از غریبه آشنا درست میکنی

اگر بناست بعد از این مرا خراب تر کنی

از اول این خراب را چرا درست میکنی؟

از این دلی که سالهاست بندگی نکرده است

فقط تویی که بنده ی خدا درست میکنی

تویک غروب میرسی وگنبد بقیع را

شبیه گنبد امام رضا درست میکنی
 علی اکبر لطیفیان

|+| نوشته شده توسط حمیدرضاکریمیان در سه شنبه 4 آبان1389  |
 گلدسته ومناره امام رضا ع

السلام علیک یا انیس النفوس ویا شمس الشموس ویاسلطان ارض طوس

 یاعلی بن موسی الرضا

علیه السلام

گلدسته هایت را تماشا می کنم از دور
امشب سلامی هم به اقا میکنم از دور
گر چه نشد امشب کنارش باشم اما
با یاد او در شهر غوغا میکنم از دور
هم خضر را هم حضرت عباس را
نزدیک سقا خانه پیدا میکنم از دور
خوشحال باش ای دل شبیه پرچم سبزش
بین کبوترها تو جا می کنم از دور
از کودکی با عشق تو دلشاد هستم
من دور گرد صحن گوهر شاد هستم
صحن نو و کهنه مرا در یاد دارد
با کفتران گنبدت همزاد هستم
نظر جوادت روضه ی ماهانه دارم
عمری دخیل پنجره فولاد هستم
من عشق را در مرقد معصومه خواندم
در عشق ورزید ن به تو استاد هستم
میخانه ی من کنج سقا خانه ی توست
وقتی خراب این می یم آباد هستم
صد شکر دل را مرغ گنبد آفریدنند
ما را اسیر شاه مشهد آفریدنند

(حاج علی التماس دعا)



         یا امام رضا مددی

مگو که بی خردم ، هیچ کس نمی خردم

کرامت تو به بالای دست می بردم

اگرجداکنی ازخود مرا،کم ازصفرم

اگرکنار تو باشم فزون تراز عددم

رآفت درآستان توتفسیر می شود

دل باخیال حسن تو تسخیر می شود

                         صدها هزار نامه ی آلوده از گناه                          

بایک نگاه عفو تو تطهیر می شود

پیش از آجل به خانه ی چشمم قدم گذار

تعجیل کن فدات شوم دیر می شود

حتی سکوت در حرم تو عبادت است

اینجا نفس به یادتو تکبیر می شود

اینجا اگر کبوتر دل آید از بهشت

اطراف گندم تو زمین گیر می شود

در مهمان سرای تو مهمان چو پا نهد

از میوه های باغ جنان سیر می شود

دیوانه می شود دل عاقل دراین حرم

دیوانه ای که عاشق زنجیر می شود

صیاد را به نیم نگه صید می کنی

آهو به یک ضما نت تو شیر می شود


|+| نوشته شده توسط حمیدرضاکریمیان در دوشنبه 26 مهر1389  |
 یاابالحسن یا امام رضا ع
ولادت امام رضا ع -    ۲۵/۰۷/۱۳۸۹ یکشنبه

با اینکه پرشده قلم از واژه های تو
طبعم نمی کشد چه بگویم برای تو
لوکنت گرفته است زبان قصیده ام
ماندم چگونه شعربریزم به پای تو
جامانده از شتاب تو این پای ناتوان
دستم نمی رسد به غبار عبای تو
این بار هم کرم کن و مضمون نو بگویم
تا یک غزل شوم به پرم در هوای تو
از آن سوی ضریح به قلبم اشاره کن
شبهای تار شعر مرا پر ستاره کن
امشب دوباره شور تنزل گرفته ام
حس شروع نغمه بلبل گرفته ام
مثل نسیم روی چمن ها دویدم
هر جا رسیدم خبر از گرفته ام
بر دامن همیشه بهاری و سبزتان
با نور اشک دست توسل گرفته ام
حالا که بال های مرا باز کرده ای
فرصت برای سیر تکامل گرفته ام
از آسمان برای همه ناز می کنم
تا گنبد طلای تو پرواز می کنم
نقاره ها ز اوج مناره رسیده اند
مردم صدای آمدنت را شنیده اند
این زائران خسته به عشق ولادتت
با عرض تهنیت به حضورت رسیده اند
زیباترازهمیشه شده آستان تو
آقاچقدرریسه برایت کشیده اند
بوی غذای حضرتی آنگار می رسد
مهمان نوازهای حرم سفره چیده اند
ای کاش درضیافت تودعوتم کند
امشب خدانگاه تورا قسمتم کند
من باتوازحصارغم آزاد می شوم
باخواندن سرودتو دل شاد می شوم
یکبار از خرابه دل بگذروببین
ازبرکت وجودتوآبادمی شوم
تاآن زمان که دشت پرازرد پای توست
آآهوی دل سپرده ی صیاد می شوم
ازسنگ گذشتم وآهن شدم ولی
دارم زجنس پنجره فولاد می شوم
عمریست زیرسایه دستت نشسته ام
جزتورضا ع به هیچ کس دل نبسته ام
هرگز زلطف خویش جوابم نمی کنی
محتاج بنده های خدایم نمی کنی
گفتی سه با دیدن زوار می رسی
یاایهاالروف رهایم نمی کنی
پوسیدرشته های دخیلم به من بگو
راهیه شهر کرب وبلایم نمی کنی
دلتنگ لحظه های قشنگ محرمم
مهمان سفره های عزایم نمی کنی
آقا بگو روایت ابن شبیب چیست؟
راز غریب روضه ی شیب الخضیب چیست؟

 آمده پر زخجالت به شما رو مي زد

باز هم رو به شما ضامن آهو مي زد

 آمد و ديد به بيراهه زده ، كج رفته

وچراغ دل او داشت كه سوسو مي زد

 ديد جايي نتوان بهتر از اين جا رفتن

او پشيمان شده از سر كه به هر سو مي زد

 ابتداي حرمت خاك شد و بوسه گرفت

پيش آقاي خودش داشت كه زانو مي زد

 آرزو داشت كه هر صبح شبيه خدام

صحن زيباي تو را با م‍ژه جارو مي زد

 آمد از محضرتان نور گرفت و مي رفت

مست و ديوانه شد و نغمه ي هوهو مي زد...

 

  •  ای حاجت محتاج ترین ها آقا 
    ای ذکر دخیل بستنم یا آقا
    یک لال کنار پنجره فولادت 
    یکدفعه صدا میزند آقا ....آقا.....
  • نام تو را بردم زمستانم بهاری شد
    در خشکسالی دلم صد چشمه جاری شد
    بعد از زمانی که گدایی تو را کردم 
    دار و ندار من عجب دار و نداری شد
    گفتند جای توست دل را شستشو کردم 
    پس می شود از خادمان افتخاری شد
    می خواستند از هر طرف تو جلوه گر باشی 
    این گونه شد دور حرم آئینه کاری شد
    گاهی اسیری لذت آهو شدن دارد
    بیچاره آنکه از نگاه تو فراری شد
    گرد ضریحت با من و گرد دلم با تو
    بی تو دوباره این دلم گرد و غباری شد
    من سائل بی چیز اطراف حرم هستم
    من سالهای سال دنبال کرم هستم
  • علی اکبر لطیفیان
  •  مثل کبوتران شما گرچه می پرم
  • آنها کبوترند و من از جنس دیگرم
  •  دیوارها فضای دلم را گرفته اند
  • دیگر هوای پرزدن افتاده از سرم
  •  این شهر بسته بال مرا؛ این حصارها
  • تا آسمان کشیده شده در برابرم
  •  گاهی برای بال زدن، آسمان کم است
  • یا صحن قدس باید و یا گنبد حرم
  •  آقای من! ببخش اگر بال من شکست
  • بر من مگیر خرده اگر کم میاورم
  •  این روزها ببخش اگر دیر میرسم
  • گاهی اسیر خانه و فرزند و همسرم
  •  مثل کبوتران شما   نه ! هنوز  نه
  • مانده است تا قبول کنی یک کبوترم
  • . محسن ناصحی
  • غزلي از خانم فاطمه نانيزاد كه امسال در محضر مقام معظم رهبري خوانده شد
  • همچون نسیم صبح و سحرگاه می رود
    هر كس میان صحن حرم راه می‌رود

    از هر چه غصه دارد وغم می شود رها
    هر سائلی به خدمت این شاه می‌رود

    وقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند
    از سینه‌های شعله زده آه می‌رود

    اینجا بهشت روی زمین فرشته‌هاست
    فرشته به اكراه می‌رود از كوی تو

    خورشید در طواف حرم، وه! چه دیدنیست
    هر شب به پای‌بوسی آن ماه می‌رود

    باب‌الجواد راه ورودی به قلب توست
    حاجت رواست هركه از این راه می‌رود
  • .............
  • آسمان غرق هیاهوست به کف، دف دارد
  • این خبر شور به پا کرده ،بزن! کف دارد
  •  آنقدر بوسه به دستش به خدا شیرین است
  • که در این غلغله نوبت شدنش صف دارد*
  •  دشت هم درقدمش شعرمقفی شده است
  • آفتاب از هیجان نور مُردف دارد
  •  از همان لحظه که خُم درپی خُم رنگین شد
  • خبرش رفت به دریا ،که به لب کف دارد
  •  "در بیابان طلب گرچه ز هر سو خطریست"
  • دل من در طلبش شوق مضاعف دارد *
  •  خُم و میخانه اسیر لب و پیمانه او
  • هرسبو زمزمه ای بر سر هر رف دارد
  •  
  • بنوازید! بخوانید! زمان مستی ست
  • این هیاهو همه هو هو همه دف دف دارد  

  • مریض آمده اما شفا نمی‌خواهد
    قسم به جان شما جز شما نمی‌خواهد
  • برای پیش تو بودن بهانه‌ای کافی‌ست
    بهشت لطف کریمان بها نمی‌خواهد
  • دلیل ناله‌ی من یک نگاه محبوب است
    وگرنه درد غلامان دوا نمی‌خواهد
  • فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:
    مگر که شاه خراسان گدا نمی‌خواهد؟
  • دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت
    نماز در حَرَمت «اهدنا» نمی‌خواهد
  • همین قدر که غباری بر آستان باشد
    رواست حاجت عاشق، دعا نمی‌خواهد
  • تو آشنای خدایی، کدام رهگذری
    در این جهان غریب آشنا نمی‌خواهد؟
  • ببین به گوشه‌ی صحنت پناه آوردم
    مگر کبوتر آواره جا نمی‌خواهد؟
  • به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق»
    دلم بدون رضا (ع) کربلا نمی‌خواهد
  • خدا مرا به طواف تو مبتلا کرده‌ست
    طواف کعبه بخواهم، خدا نمی‌خواهد
  • نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا
    نگفته است، نه اینکه عبا نمی‌خواهد
  • قاسم صرافان

              السلام علیک یا سلطان ارض وسماء یا امام رضا ع

وقتی دلم کنار ضریح تو جا گرفت
نوری ز فیض کوثر حُسن شما گرفت
یادم نمی رود که ز الطاف مرقدت
هر بار قلب مرده ترینم شفا گرفت
از
ابتدا كه شيعة عشق شما شدم
فهمیده ام که چشم تو خانم مرا گرفت
هر صبح بر منارة تو بوسه زد نسیم
تا از كرامت حرم تو صفا گرفت
وقتی به صحن آینه ات آمدم دلم
رنگی به روشنايي آئینه ها گرفت
همواره آسمان حريم تو آبي است
از بس كه صبح گنبد تو آفتابي است


 

 

|+| نوشته شده توسط حمیدرضاکریمیان در یکشنبه 25 مهر1389  |
 لیالی قدر 1389
 
   اشعار مولا علی ع
 
امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند برسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین..»

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم
و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!

محمدمهدی سیار


ماه می آید از خم کوچه، چهره ای دائم الوضو دارد
پینه بر دست هاش و نعلینش اثر وصله و رفو دارد

مرد تنهاست، مرد غمگین است، کمرش از فراق خم شده است
ساغر شادیش اگر خالی است، باده غم سبوسبو دارد

ضربان صدای او جاری ست: با یتیمی به خنده مشغول است
سر تقسیم سهم بیت المال با صحابه بگو مگو دارد

باز امروز بغض نخلستان تا به سرحد انفجار رسید
باز امشب به استناد کمیل، ماه با چاه گفتگو دارد

کاهگل های کوچه مرطوبند، اشک دیوار را درآورده ست
ناله خانم جوانی که هرچه دارد علی ازاو دارد

-از دو دستش طناب بگشایید، مبریدش به مسلخ بیعت
دیگر او را کشان کشان مبرید، ایهاالناس! آبرو دارد

گرچه در بند غربت، از این شیر، گرگ های مدینه می ترسند
ذوالفقارش هنوز بران است، شور "حتی تقاتلوا" دارد

حب او از نتایج سحر است، باش تا صبح دولتش بدمد
آن صنوبر دلی که می باید پیش او سرو، سر فرود آرد
...
چارده قرن بعد خیلی ها دم از او می زنند، اما مرد
همچنان خار بر دو چشمش هست، همچنان تیغ در گلو دارد

عباس احمدی


پلک های نیمه بازش،آیه های درد بودآخرین ساعات عمر حیدر شب گرد بودچادر خاکی زهرا، بالش زیر سرشعکس دربی سوخته در قاب چشمان ترشزخم فرقش، ترجمان عمق زخم سینه بودکوفه هم مثل مدینه دشمن آئینه بودآتش آه حزینش بر جگر افتاده استاین دم آخر،به یاد میخ در افتاده استدر نگاه زینبِ دل خسته زخمش آشناستزخم فرقش،شکل زخم پهلوی خیرالنساستزخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اندنا امیدانه طبیبان هم جوابش کرده اندمعنی "فزت و رب الکعبه"ی او روشن استحیدر مظلوم،سی سال است فکر رفتن استکوفه شب ها آشنا با اشک فانوسش شدهماجرای کوچه سی سال است کابوسش شدهغصه ی آن کوچه سی سال است پیرش کرده استکم محلی های مردم گوشه گیرش کرده استاضطراب زینب او را برده در هول و ولازیر لب با گریه می­گوید که وای از کربلاگریه های مرتضی دنیای رمز و راز بودمعجر زینب برایش روضه های باز بوددانه های اشک او می­گفت با صد شور و شینکربلا،عباس من! جان تو و جان حسین

وحید
|+| نوشته شده توسط حمیدرضاکریمیان در دوشنبه 8 شهریور1389  |
 یااباعبدالله الحسین(ع)

یا حسین بن علی (ع)

یک وقت زخانه ات جوابم نکنی

با لفظ برو خانه خاربم نکنی

می ترسم از آن لحظه که روز عرصات

در زمره نوکران حسابم نکنی

پیش نظر سینه زنانت محشر

بیچاره رو سیه خطابم نکنی

نزدیکی درب دوزخ  آقای بهشت

با بستن پلک خود عذابم نکنی

سوگند به جان مادرت ای آقا

شرمنده روی بوترابم

فردای قیامت سر حوض کوثر

با هرم نگاه خویش آبم نکنی

ای ساقی تشنه لب دلت می آید

مهمان پیاله ای شرابم نکنی ؟


هر که مرا به روضه تو راه داده است

تاج محبت تو به فرقم نهاده است

از ابتدای خلقت حق در دو چشم ما

تصویری از عزای محرم فتاده است

دست کم از شهید ندارد به محضرت

هر کس که پای پرچم تو ایستاده است

همچون رعیت تو کسی سر بلند نیست

ذاتاً غلام عشق تو ارباب زاده است

بی گریه بر تو هر که نفس می کشد دمی

انگار زندگی هخود از دست داده است

                  احسان محسنی فر


یادتان باشد لباس مشکیم را تا کنید

گوشه ای از قبر من این جامه را هم جا کنید

کاش من در شام تاسوعا بمیرم تا شما

خرجیم را نذر خرج ظهر عاشورا کنید
 


                                    
جان مولانا و سعدي و لسان الغيب ها

جان عطار و نظامي شاعران خاك ما

باد قربان همان شاعر كه از جانش سرود
 
بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا
 


اين چشمها جز تو براي هيچ كس نيست

جز ماه در اين بركه جاي هيچ كس نيست

 در آسمان تو فقط پرواز زيباست

چون در سرم جزتو هواي هيچكس نيست

چشم انتظارم لحظه مرگم بيايي

اين چشم جزتوجاي پاي هيچ كس نيست

هر شب ملائك بر مقامم قبطه خوردند

اين نوكري جز ما براي هيچ كس نيست

اين قلبها اقا سراي توست اما

قلب تو جز زينب سذاي هيچ كس نيست

كي گفته زينب بر اسارت مبتلا شد ؟

او جز تو اقا مبتلاي هيچ كس نيست


                       موسي عليمرادي

هرگز گره ام از علمت واشدني نيست

غير از تو كسي در دل من جا شدني نيست

بايد تو به چشمم بدهي اشك وگرنه

اين چشمه خشكيده كه دريا شدني نيست

بايد كه دمي مرثيه خوانت شده باشد

ورنه دم عيسا كه مسيحا شدني نيست

از نوكر بد هم كه بپرسيد بگويد

ارباب به خوبي تو پيدا شدني نيست
 

ما سينه زنان رسم جنون باب نموديم

جان و سر خود هديه به ارباب نموديم

از عمق درون ناله و فرياد نموديم

با سينه زدن زلزله ايجاد نموديم

در حزب على اكبر و در خط حسينيم

ديوانه زنجيرى بين الحرمينيم

دارد همه هستى ما بوى گل ياس

شد رهبر ما عشق خدا حضرت عباس

موسى كه به سيناى صفا رفت ز ما بود

منصور كه بر دار بلا رفت ز ما بود

عيسى كه به بيمار شفا داد زما بود

يحيى كه سر از بهر خدا داد ز ما بود

آرى همه عشاق ز ما بوده و هستند

پيمانه شكستند كه پيمان نشكستند
 

 
بحرطویل از زبان امام حسین علیه السلام
    اگر از خنجر خونریز لبِ تشنه ببرند سرم را، اگر از تیغ شکافند در این عرصه ی خونین جگرم را، اگر از تیر سه شعبه بدهند آب عوض شیر گل نوثمرم را، اگر از داغ برادر شکند خصم ستمگر کمرم را، اگر از چار طرف خصم زند برجگرم تیر، اگر آید به سر و کتف و تنم ضربت شمشیر، اگر از سنگ شود غرقه به خون روی منیرم، اگر آتش عوض آب دهد خصم شریرم، اگر از داغ پسر سوزم و صد بار بمیرم، به خدایی که مرا خواسته با پیکر صدچاک ببیند به تنم زخم دوصد نیزه وشمشیر نشیند، به ستمگر نکنم کرنش و ذلت نپذیرم، اگر آرند به جنگم همه ی اهل زمین را و سما را

انا مظلوم حسین

منم و عهد الستم، نه گسستم نه شکستم، به خدا غیر خدا را نپرستم، به خدا من پسر شیر خدا و پسر فاطمه هستم، همه ی دار و ندارم همه هفتاد و دو یارم به فدای ره جانان، منم و سرخی رویم، منم و خون گلویم، منم وحنجر عطشان، منم و داغ جوانان، منم و خاک بیابان، منم و سُمِ ستوران، من و
رگ های بریده، منم و قلب دریده منم وطفل صغیرم، منم و کودک شیرم، منم و دخت اسیرم، منم و حیّ قدیرم، منم و زخم فراوان، منم و آیه ی قرآن، منم و زخم زبان ها، منم و تیغ و سنان ها، همه آیید و ببینید مقام و شرف و عزت ما را

انا مظلوم حسین

به خدا و به رسول و به علی ابن ابی طالب و زهرای بتول و حسن آن سید ابرار، به هفتاد و دو یارم به حبیبم به زهیرم به طرماح و به جون و وهب پاک سرشتم، به جلال و شرف عابس و عباس و به عثمان و به جعفر، به شهیدان عقیل و به خلوص دل عبد اللَّه و قاسم، به علی اکبر و داغش به علی اصغر و خونش به گل یاس مدینه، به رقیه به سکینه، به دل سوخته ی زینب کبرا و دو فرزند شهیدش، به لب تشنه ی اطفال صغیرم، به تن خسته ی سجاد عزیزم، من از این قوم ستمگر نگریزم، نکنم بیعت و با خصم ستمگر بستیزم، من و ذلت، من و تسلیم، من و خواری و خفت، سر من بر سر نی راه خدا پوید و با دوست سخن گوید و گردد هدف سنگ و خورد چوب، نبینم به خدا غیر خدا را

انا مظلوم حسین

 
به ياد كربلا افتاده ام باز

عنان طاقت از كف داده ام باز

 به من ماهی نشان دادند آنجا

كه تا امروز مستم از تماشا

دلم پر می زند هرشب به بامش

سلامم می كند دارالسلامش

دل عاشق ز معشوقش جدا نيست

برايم هيچ جايی كربلا نيست

چه ميفهميد از حال دل من

شنيدن كی بود مانند ديدن

من مجنون جز اين ليلا ندارم

خدايا تاب تا فردا ندارم

سر عاشق نوازی داشت يارم

دو روزی پرده را برداشت يارم

قرق كرد او حرم را تا بمانم

كنار تربتش شعری بخوانم

نشانم داد مزد نوكری چيست

خريدار دل شيدای من كيست

تهيدستم ولی گنجينه دارم

حسين تازه ای در سينه دارم 

                                             محمد فخار زاده

ما در ره عشق نقض پيمان نکنيم

 گر جان طلبد دريغ از جان نکنيم

 دنيا اگر از يزيد لبريز شود

 ما پشت به سالار شهيدان نکنيم 

 


ای روح نماز بر سجودت سوگند

وی عشق مجسم به وجودت سوگند

آن قصه انگشترو انگشت حسین

بر ما دهد امید به جودت  سوگند

 سید رضا مؤید


 

در پای حسین سر فشاندن چه خوش است

وز خاک درش بوسه ستاندن چه خوش است

یک روز وضو گرفتن از آب فرات

وندر حرمش نماز خواندن چه خوش است

سید رضا مؤید


هر کس که حسینیست حقیرش مشمار

در رتبه کبیر است صغیرش مشمار

عنوان گدائی از درش آقائیست

آقاست گدای او فقیرش مشمار

سیدرضا مؤید


دلی که سوخت زغم شمع محفلش سازند

به هم نشینی پروانه نائلش سازند

دل شکسته بباید که ظرف غم گردد

کسی که درد ندارد چه با دلش سازند

کسی که شکر کند در مسیر سختی ها

رسد به آنچه که حلال مشکل اش سازند

خوشا حیای جئانی که چشم می بندد

اگر به آینه رویان مقابلش سازند

حسین ای که به کوی تو عرش سجده برد

خوشا کسی که در این کوچه سائلش سازند

گدائی سر کوی تو کار هر کس نیست

مگر کسی که بسوزند و قابلش سازند

مس وجود محبت همین نه زر نشود

که در شراره عشق تو کاملش سازند

ولایت تو امان نامه همیشگی است

نه صفحه ایست که با مرگ باطلش سازند

هنوز خاک مؤید زاشک نمناک است

 زبعد مرگ اگر کوزه از گلش سازند

 


هر کسی در پی گم گشته ی ما می گردد

دل جدا می رود و دیده جدا می گردد

بر سر راه چو فطرس به حریم کرمش

دل هر جائی ما در همه جا می گردد

بر لب تشنه او موج زند اب بقا

خضر هم در پی این آب بقا می گردد

ای گل گلشن این عالم ایجاد حسین

خلق را رحمت تو عقده گشا می گردد

به دعای عرفاتت که چو لب باز کنی

خار و خاشاک همی دست دعا می گردد

ای کریمی که ز سرشاری بحر کرمت

پیک جود تو به دنبال گدا می گردد

دل که بر سلطنت کون ومکان راضی نیست

به غبار سر کوی تو رضا می گردد

باده نوشان همه را مژده که از میلادت

در میخانه احسان تو وا می گردد


باز به جوش آمده دریای عشق

موج زده بهر گهر زای عشق

از دل دریا گهری ساخته

روشن و تابنده و پیراسته

گوهر عشق آمد و عشق آفرید

هر دو جهان را به نگاهی خرید

جلوه چو آن مطلع الانوار کرد

جلوه دادار پدیدار کرد

از اثر حسن صفات و مرام

خواند خداوند حسینش به نام

نام حسن بود که تصغیر شد

راز خدا بود که تفسیر شد

حسن رخش دید و دل از دست داد

روح الامین بر قدمش سر نهاد

امشب از آن ماه که تابان شود

منطقه وحی چراغان شود

چرخ فشاند به زمین اشک شوق

موج زنددر دل جبریل ذوق

چونکه رخ از پرده پدید آورد

سجد به خلاق مجید آورد

حمد خدا را به تقدس کند

لطف به ازادی فطرس کند

ختم رسل بوسه زند بر رخش

رمز شهادت نگرد در رخش

ای زتو فطرس شده با احترام

بر تو  و بر روح عظیمت سلام

در دو جهان جز به تو و کردگار

نیست مؤید به  کس امید وار



عرش می لرزيد وقتی خاک می شد بسترت
آسمان واکرد چتری از محبت بر سرت
حنجر جبريل هم با نام تو تطهير شد
تا رسيد آن تيغ بی شرم و حيا بر حنجرت
نخلهای تشنه از تنهايی ات خم می شدند
تا شنيدند از لبانت ربنای آخرت
ای همه مظلوميت ، سيمرغ قاف عاشقی!
رنگ غربت داشت از روز ازل بال و پرت
در دل رود فرات از ماهيان بايد شنيد
مرثيه بر آن گلوی تشنه ی از خون ترت
ای خدای زخمهای آشنا و ناگزير
وحی تو شد "هل من ..." و يک قافله پيغمبرت
کوفه کوفه شرمساری مانده در تاريخ و باز
کربلا در کربلا ماييم و زخم پيکرت!

                                                                       سید حبیب حبیب پور


گوش فلک حلقه کش یا حسین(ع)
چشم ملک خیره به مولا حسین(ع)
هر که به امروز کند یاد او
می شودش شافع فردا حسین(ع)
ارزش خورشید به تنهایی است
گوی شرف لایق تنها حسین(ع)
دجله ز شرمندگی اش آب شد
پیش زلال دل دریا حسین(ع)
تا به ابد نیزه کند افتخار
چون زده بوسه سر آقا حسین(ع)
اهل حرم بادیه پیما کند
هر که نباشد دل او با حسین(ع)
ز آتش دوزخ دل "دلجو" رهاست
چون که لبش پر شده از وا حسین(ع)

حسین مهر آذین         


                                                 

|+| نوشته شده توسط حمیدرضاکریمیان در یکشنبه 7 شهریور1389  |
 روز های مانده به شهادت
 

 یا علی جان

به خون ز دیده گرفتم توان دیدن را

زمانه داد به من درس دل بریدن را

به کوچه کوچه این شهر کودکان دیدند

چگونه بار یتیمان به دوش بردن را

طبیب را دگر از پیش بسترم ببرید

علاج کی کند این خون دل مکیدن را؟

میان امت پیغمبر خدا دیگر

تحملی نبود ناسزا شنیدن را

گرفت پنجه گلچین صفای بستانم

هنوز می کشم این درد لالاه چیدن را

میان کوچه دوبد عصمت خدا از پی

چگونه شرح دهم راز این دویدن را

من از میان شما میروم ولی تنها

نبود رسم وفا آنچنان که با من را


دلم گرفته ازین روزگار می گریم

قرار رفته ز دل بیقرار می گریم

شمارش غم دل از حساب بیرون است

خدای را که ازین بیشمار می گریم

من آشنای غریبم که در دل چاهی

شبانه مخفی و نا آشکار می گریم

نخفت دیده بیدار خسته ام یک شب

برای دیدن ایتام زار می گریم

سحر قرار ملاقات سرخ من با یار

چه دیدنی است من از هجر یار می گریم

هنوز در سر من مانده زوزه سیلی

ز سیلی و رخ آن باوقار می گریم

نداشت تاب تماشا خدا گواه من است

من غریب بر آن چشم تار می گریم

چه باک صورتم از خون سر خضاب آید

به یاد دختر در انتظار می گریم


کنار روید که شیر خدا ز عرش افتاد

ندا رسید ز هفت آسمان ،علی جان داد

کنار روید که دودمان غیرت و مردی

میان مسجد کوفه ز فتنه شد بر باد

کنایه نیست بگویید ابن ملجم را

علی که رفت ولی خاک باغ تو آباد

پرنده ای که گلو تیغ و دیده اش را خار

خلیده بود، شد آخر از این قفس آزاد

چنان عمد به فرق عمود دین آمد

که دل ز تاب شد و رفت طاقت فریاد

چنین ز زخم سر از عمر خویش دست مشوی

توان حیدریت کی برون رود از یاد


من کیم اسطوره هفت آسمان

 بارکش نیمه شب کودکان

نیمه شب وکیسه خرما به دوش

 لب ز نوا بسته و دل در خروش

آه یتیمان همه بنیان کن است

 ناله و نفرین همه بر من است

آه ! کجایی ز وفا یار من؟

 بانوی من یار فداکار من

یاد تب و تاب حضورت بخیر

 یاد تو و آن همه شورت بخیر

محرم اسرار مگوی علی

 خورده ترک جام سبوی علی

تا گل من رفت ز بستان من

 کوثرم افتاد ز قرآن من

ریخت به هم شاکله عمر من

 کشت مرا فاصله عمر من

شهر نبی بود و علی بود و آ

ه شکر،زبان نیست به کام تو چاه

قصه پر غصه آخر شده

 راهی حق فاتح خیبر شده

زهر!تو از غصه نجاتم بده

 مرگ بیا آب حیاتم بده

خسته ام از کوفه و آداب آن

کوفه!علی دست کشیده ز جان

کوفه!علی از تو دل خوش نداشت

 چاه فقط در تو علی را شناخت

کوفه نامرد ز مردی مگو

 درد ندانی چه، ز دردی مگو

این تو و این محشر آلام تو

این تو و این جمله ایتام تو

بوی وفا نیست چو در بین تو

 جای علی نیست دگر بین تو


خورشید معرفت که چو او آسمان نداشت

شد نقش بر زمین و توان فغان نداشت

عرش خدا به لرزه در آمد گه سجود

آنجا که خون فرق علی آشیان نداشت

می خواست ناتمام نماند ولی نشد

بهر نماز قوت و تاب بیان نداشت

جبریل وحی بعد چنین وقعه ای عظیم

میلی برای ماندن در آسمان نداشت

بیچاره کوفه از همه جا بی خبر ولی

از امشب آنکه دوش کشد قرص نان نداشت

بیچاره دختری که به ره بود دیده اش

بهر زیارت رخ جانانه جان نداشت

بهر تسلی دل زینب به چند گام

رو سوی خانه کرد،و الا توان نداشت

تیغ بلا که خشم خدا را به خود خرید

با دوست آنچه کرد خبر از نهان نداشت

دیگر علی تحمل زخم زبان نداشت


رفته رمق ز دیده مضطرم

زهر اثر کرده به مغز سرم

گفت طبیب عرض وصیت کنم

وای چرا مقابل دخترم؟

کوفه بیا این دم آخر ببین

ذکر نماز سحر آخرم

منبر و محراب خدا یارتان

یار مرا خوانده ،بر این باورم

اُف به تو ای زهر که از مرد و زن

نیست کسی در نظرت محترم

سیلی سرد و تو وجه خدا

زائر آن چهره نیلوفرم

همچو منی مرد نیابی دگر

وای چه کردی به من و همسرم

زهر جفا کاش به بادم دهی

باد بیا این من وخاکسترم

من که چنین ریخته بال و پرم

خیبریم شیر خدا حیدرم

تشنه ام عباس برای پدر

آب بیاور یل آب آورم


مضطرب بود وذکر بر لب بود

کوفه خاموش و بیصدا ! شب بود!

تا سحر آنکه زآسمان علی

دیده را بر نداشت زینب بود


همسر دخت مصطفی حیدر

میر میدان لا فتی حیدر

یاور مهربان محرومان

خصم بی باک اشقیا حیدر

         


دل سر نکشد دمی ز پیمان علی

جانم شود ای کاش  به قربان علی

خواهی که به ملک دل شوی حکم روا

مانند قلم باش به فرمان علی

                                               

غلامرضا قدسی(مشهدی)


با موی سفید و رو سیاهی چه کنم

بابار گناه و بی پناهی چه کنم

گر دست مرا علی نگیرد فردا

آن روز به درگاه الهی چه کنم؟


بر قلب زينب ابر غم مي‏بارد امشب

سوز دلش بوي مدينه دارد امشب

 زينب ز ابر ديده مي‏بارد ستاره

دارد به پيشاني بابايش نظاره

 آرام بهرش سفره افطار چيند

در چشم او رخساره مادر بيند

 اين عالمه غير معلم بي قرار است

آگه شده باباي او چشم انتظار است

 آرامش او كرده زينب را پريشان

گويد پدر اينگونه قلبم را ملرزان

 اي كاش من در كوچه سيلي خورده بودم

اينجا نبودم در مدينه مرده بودم

 اي كوچه‏هاي كوفه از غربت بميريد

بوسه ز پاي رهبري مظلوم گيريد

 اي خاك نخلستان ز رويش توشه بردار

خود را به زير پاي او آرام بگذار

 مرغان عاشق راه مولا را بگيريد

او بي كس است امشب شما بهرش بميريد

 امشب علي مات جمالي لاله گون است

ذكر لبش »انا اليه راجعون« است

 خانه نشين داغ زهراي نجيب است

دلخسته از نامردي شهري غريب است

 محراب را چون پشت در گلگون نمايد

بر شهر خونين او سر غربت بسايد

 بهر علي هنگامه پرواز گرديد

تا كه ز پا افتاد دستش باز گرديد


ما عاشقیم و جلوه گه  عشق ما علی است

زیرا که جلوه گاه صفات خدا علی است

در هر کجا که می نگرم جلوه ای از اوست

خوش گفت آن که گفت که در هر کجا علی است

بعد از رسول کس به مقام علی نبود

از این سبب وصی رسول خدا علی است

خواهی مس وجود تو صافی چو زر شود؟

در دستاه کون و مکان کیمیا علی است

بشناسی از علی گه گفتار و از سخن

بینی کسی که هست مصون از خطا علی است

با این که اوست در دو جهان میر اولیا

خای ز عجب و نخوت و رنگ و ریا علی است

هم مظهر صفات خدا و پیمبر است

هم معنی مروت و صدق و صفا علی است

 چشم زمانه همچو علی بی ریا ندید

آن کس که خفت بر زبر بوریا علی است

هر دم که دین حق خطری دید پیش پا

آ« کس که کرد یاری دین خدا علی است

هم پهلوان خیبر در روز کارزار

هم قهرمان خندق روز غزا علی است

بنیان عشق را به جهان چون علی نهاد

از بهر هر یک از شهدا خون بها علی است

هر کس که داشت مهر علی رستگار شد

زیرا شفیع محشر و روز جزا علی است

در مکتب علی نبری رنج روزگار

در زندگی به هر غم و دردی دوا علی است

هنگامه غدیر از این روی شد به پا

محبوب خاص بارگه کبریا علی است

من از غدیر خم چه بگویم خدا چه گفت؟

جان گواه صدق بر این مدعا علی است

با مهر او به ساحل امید می رسی

چون کشتی نجات تو را نا خدا علی است

تا روزگار گردد و این توده خاک هست

بر توده های خلق جهان پیشوا علی است

پرسیدی از چه رو به سرت سایه هماست

ورد زبان من به همه حال یا علی است

بر آن که رهرو ره باطل بود بگو

حقی به روزگار اگر هست با علی است

من بنده ای به درگه شاه ولایتم

درویش را به دهر غمی نیست تا علی است

(مهران )به مدح ساقی کوثر گرفته خو

او راهمیشه  پیشرو و مقتدا علی است
|+| نوشته شده توسط حمیدرضاکریمیان در یکشنبه 7 شهریور1389  |
 یا علی
 

   دو بیتی در وصف حیدر کرار

ذکر یا حیدر من نفمه یا هوی من است

ستگ کفرم بزنید آی علی هوی من است

علی اللهی نیم من حیدر اللهی نیم من  

چون علی نور ز الله بود هوی من است


بر دل یاقوت با خط طلا بنوشته اند

شیعیان حاجی شدند چون دور حیدر گشته اند

هر که با حیدر نباشد مطمئنا کافر است

اهل سنت دور کعبه از ازل ول گشته اند


                                                   فرشته در کفن چون دید ما را 

به عشق مرتضی بوسید ما را

نویدی آمد از میخانه غیب 

که چشم حیدر آمرزید ما را


تو را در آسمان ها دیدم

تو را در سوره توحید دیدم

فراز قله تجرید دیدم

عرق بر چهره غلطان بیل در دست

میان تابش خورشید دیدم

تو سجده کردی و صدها ملک را

به حال سجده در تقلید دیدم

پس از تو سر نهادم در دل چاه

صدایت را که می نالید دیدم

تو را در خانه خاکسترینت

به شهر خویش در تبعید دیدم

فقط هنگام دفن جسم نیلی

تو را در بوته تردید دیدم


تو را تنهای تنها آفریدند

برای خاطر ما آفریدند

تمام عشق را در تو نهادند

تو را با عشق یکجا آفریدند

وضوح روح تو ابهام دارد

تو را مثل معما آفریدند

تو را چون سوره توحید قرآن

برای نسل فردا آفریدند

کتاب وصف تو دل می رباید

تو را از بس که زیبا آفریدند

تو را دریای انواع تجلی

مرا غرق تماشا آفریدند

مرا سلمان پشت پایت ای مرد

تو را شبگرد صحرا آفریدند


 

مدار چشم تو دور نماز است

نماز تو نیازم را طراز است

نگاهت گاه سجده سر به زیر است

سرت در پیش مردم سر فراز است

هنوز از خلقت تو از از تعجب

دهان آفرینش باز باز است

فقط معمار دست ماهر توست

که از یک مشت خاک آیینه ساز است

چه راحت می شود با تو خدا گفت

مگر روح تو هم جنس نماز است


 

تا صورت پيوند جهـــــــــــــــان بود علي بود

تا نقش زمين بود و زمــــــــان بود علي بود

آن قلعه گشايي که در قلعـــــــــه ي خيبر

برکند به يک حملــــــــه و بگشود علي بود

آن گرد سرافراز که انـــــــــــــــدر ره اسلام

تا کـــــــــار نشد راست نياسود ، علي بود

آن شيــــر دلاور که براي طمـــــــــــع نفس

بر خوان جهـــــــــــــان پنجه نيالود علي بود

شاهي که ولي بود و وصــــي بود علي بود

سلطان سخــــــــــــــا و کرم و جود علي بود

هم آدم وهم شيث وهم ادريس و هم الياس

هم صالــــــــــح پيغمبــــــــر و داوود علي بود

هم موسي وهم عيسي وهم خضر وهم ايوب

هم يوسف و هم يونس و هم هــود علي بود

مسجـــــود ملايک که شد آدم ، ز علي شد

آدم چو يکي قبلـــــــــــه و مسجود علي بود

آن عارف سجّاد ، که خاک درش از قــــــــدر

بر کنگــــــره عرش بيفـــــــــــــــزود علي بود

هم اول و هم آخـــــر و هم ظاهـــــر و باطن

هم عابـــــــد و هم معبد و معبود ، علي بود

آن لحمک لحمـــــي ، بشنو تــــــا که بداني

آن يـــــــــــــار که او نفس نبي بود علي بود

موسي و عصــــا و يــــــــد بيضــــــــا و نبوت

در مصــــــــــر به فرعون که بنمود ، علي بود

عيسي به وجود آمدو في الحال سخن گفت

آن نطق و فصـــــــاحت که در او بود علي بود

خاتم که در انگشت سليمان نبي بود علي بود

آن نور خدايــــي که بر او بــــــــــــود علي بود

آن شاه سرافـــــــراز که اندر شب معــــــراج

با احمــــــــــد مختــــــــــار يکي بود علي بود

آن کاشف قرآن که خــــــــــــدا در همه قرآن

کردش صفت عصمت و بستــــــــود علي بود

آن شيـــــــــر دلاور که ز بهر طمــــــــع نفس

بر خوان جهـــان پنجه نيالـــــــــــود علي بود

چندان که در آفـــــــــــــاق نظر کردم و ديدم

از روي يقين در همه موجــــــــــود ، علي بود

اين کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه اين است

تا هست علي باشد و تابــــــــــود علي بود

سرّ دو جهــــــــــــــان جمله ز پيدا و ز پنهان

شمس الحق تبريز که بنمـــــــود ، علي بود

 


هر جا ز علی(ع) مدد گرفتیم

خیریت بی عدد گرفتیم

هرجا پی غیر او پریدیم

خیری ز عروجمان ندیدیم

هر جا به علی(ع) امید بستیم

از مهلکه های راه رستیم

هر جا که امیدمان جز او بود

چون آب مضاف بر وضو بود

هر جا که علی(ع) نگاهمان کرد

سر زنده و رو به راهمان کرد

مخفی خود از آن نگاه کردیم

تا سر به دل گناه کردیم

هر جا ز علی(ع) سوال کردیم

از نفس سوال حال کردیم

هر جا که علی(ع) جوابمان داد

از دست خودش شرابمان داد

هر جا که علی(ع) به ما نظر کرد

شیطان ز فریب ما حذر کرد

ما لیک ورا رها نکردیم

یک عمر جز ادعا نکردیم

هر جا ز علی(ع) طلب نمودیم

باب دگری به او گشودیم

فی الجمله علی جوابمان داد

خیریت بی حسابمان داد

ما چون به علی(ع) امیدواریم

از مرگ غمی به دل نداریم

هرکس به علی(ع) امیدوار است

بر شانه ابرها سوار است

هر کس پی جز علی(ع) قدم زد

بد عاقبتی به خود رقم زد

ما عبد ولایت علی(ع) ایم

سرخوش ز عنایت علی(ع) ایم

ما ریزه خوران خان اوییم

دیری است که میهمان اوییم

جز آنچه علی(ع) دهد نپوشیم

جز آنچه علی(ع) دهد ننوشیم

پرداخته خرج خانه مان را

داده همه آب و دانه مان را

یک عمر به ما هر آنچه شد داد

ما را به خودش نمود معتاد

معتاد به دانه علی(ع) ایم

مستاُجر خانه علی(ع) ایم

ما کفتر جلد بام اوئیم

ماُوا به جز از نجف نجوئیم...

 


خــاکـی ترین ســلام نثـارت ابوتراب

از خُــرده ذرّه هــای غبـارت ابوتراب

ممنـونم ازتو قـدر تمـام سپاسهــا

تا بوده ،بوده ام به کنارت ابوتراب

ساقی میان میکده گشتی بزن که هست

چون من هزار مست خمـارت ابوتراب

هر گردشی که بر کُره چشـم داده ای

عمقی جدید داده به کارت ابوتراب

سیر شبانه روزی تو عرش بود وهست

هستی فدای گشت و گذارت ابوتراب

شبگرد ناشناس شب و لافتای روز

اینگونه بوده لیل و نهارت ابوتراب

حق با تو بود و نیز تو با حق !چرا که بود

حـق شیـوه و مـرام و شعــارت ابوتراب

کوخـی نشیــن کـاخ ستیـز تهــی ز آز

کاخی ز جنس خاک خودت در دلم بساز

پرداختنـد وصـف تو را بازگو کنند

در واژه ها مقام تو را جستجـو کنند

گشتند هر چقدر در این باب لاجَرَم

دیدند بهتـر است تـو را آرزو کنند

با واژه هــا مقــام تو ناگفتنــی تـر است

قــرآن زنـده را نتـــوان گفتگــو کننــد

اول وضـــو ز آب ولای تــو لازم اسـت

بهـــر نمـــاز بایــد از اول وضــو کنند

آنانکــه سنگ غیــر تو بر سینــه می زنند

در چنته شان اگــر که کسی هست رو کنند

نخهـای تــار و پـود دلــم از محبت است

اینگــونه می پسنــدی؟ اگر نه رُفــو کنند

با مدّعــی بگـــوی کـه از منکــران تــو

ســر زیـــر آب داغ جهنــم فــرو کننــد

یکتــاست تا خدا به خدا ناخدا ولیست

فرمــانروای این یم طوفان زده علیست

انگار تازه پا به جهـــان باز کــرده بود

حق ساز تازه با قـــدمش ساز کرده بود

بی سر صداترین شب آفـاق و عرش بود

از بس مَلَک به سـوی تو پرواز کرده بود

در کعبـه بین حلقـه رقـص فرشتگـــان

خود را برای خالـق خـود ناز کـرده بود

آن سو کسی که جان جهـان بود در کفَش

آغــوش بهر دیــدن او بــاز کرده بود

خورشید وحی روی لبش غنچه کرده بود

یا آنکه بعثتی دگـر آغــ ـاز کرده بود

در کعبه با اقامتت ای مـه خــدای هم

عشق عمیق خود به تو ابراز کـرده بود

وقتی جـدار کعبه ز نو باز و بستـه شد

خورشید سجده پیش تو غمّاز کرده بود

طوق ارادت تو به گردن نهاده ایم

هـر چند پیش منزلت تو پیاده ایم

شیــری و یـا حکــایت از شیــر مـی کنی؟

آن یک به تیــر کشتــه و این تیر مــی کنی

از بسمه تعالی که پر مـلات بود عدل وداد تو

خلقی ز حق کشــی و ستم سیـــر می کنی

تــا ذوالفقــار تست به دستت زدشمنــتـان

در خــاک تا به دستــه شمشیــر مـی کنی

آنجـتا که لازمست غـتم دهـتتر می خــوری

آنســان که از غمت دل غــم پیر می کنــی

گــاه تقــاص بهــر خــداوندگـار عــدل

خــود را میــان معــرکه در گیــر می کنی

رؤیای قتــل مرحــب و عمــرو شجـاع را

با یک اشــاره یک تنــه تعبیــر می کنــی

تنهــا خــرابی تن مجــروح و خستــه را

در قـــامت نمــــاز تــو تعمیـر می کنی

به به ! از آن جلال و از این هیبت و جمال

جــاری است تا ابد ز تو این چشمه زُلال

بر مسنــد خلافت اگــر می کنی جلوس

رخشنـده تر ز انجـم و اقماری و شموس

رخـت خلافتست به طــوبــای قـامتت

هر روز چون لباس نوی جسـم نو عروس

نزد یتیم چون پدری خــوب و مهــربان

داری برای طلحه صفت چهره ای عبوس

هر چند دیگـران به زر و زور رفتــه اند

اما نخورده ای تو مگـر نــانی از سبوس

هر روز صبـح وقت اذان با صـــدای تو

بیدار می شد از برای صداکردنش خروس

آن کلبـه ای که دار خلافت گرفت نــام

شــد حسرت حکومت ترک و بلاد روس

عمری امیــر بودن و سختی و رنج و درد

این بود امتحــان تو از این همــه دروس

رحمت به مادری که ز شیرش تو پرورید

احسنت بر خــدا که یلی چون تو آفرید


                                               مهر شه نجف به دلم چنگ می زند

مطرب درون شهر مرا سنگ می زند

حب علیست در دلم اکسیر و بی علی(ع)

پیداست آهن دل من زنگ می زند


من حب علی دارم و عالم دارم

با این همه مایه چه دگر کم دارم

با لطف خدا اگر بمانم ثابت

در روز جزا کجا دگر غم دارم


بی بغض عمر حب علی نیست قبول

این است مرام همه اولاد بتول

بغض عمر و حب علی راه نجات

لعنت به عمر, به آل حیدر صلوات


 

رخصت به قلم داده شد و نیک نوشتم

در ساعت پیک شعرا شیک نوشتم

با جوهر عِلوی نه «نوک بیک» نوشتم:

« میلاد علی بر همه تبریک»؛ نوشتم :

«امضا بنما شعر مرا با نظر خویش

این برگه سبزی است شها تحفه درویش»

از غُرغُر طفل ادبت نیک گذر کن

از موعظه سیرم ، و بیا فکر اثر کن

پر کرده دلم را ز صنم، نفس، نظر کن

ای بت شکن این بتکده را زیر و زبر کن

ای دست خدا تا نروم ره به گزافه

این بار به بارت تبری کن تو اضافه

از مشرق چشمت به سویم نور دمیده

مرغ طیرانی دلم باز پریده

در حسرت آن لحظه میلاد ندیده

چشم دلم از طعمه اغیار رهیده

در خاطر خود کرده ام این بار مجسّم

میلاد تو را ، شادی پیغمبر اکرم (صلی...علیه وآله ) 

ای معجزه بنت اسد ای پدر دهر

ای لؤلؤ نشناخته تاج سر دهر

ای عدل جهان گستره ات مفتخر دهر

کردی سه طلاقه حَشَم و سیم و زر دهر

تا درس خدا دوستیت رنگ نبازد

بت پول نگردد و کسی سنگ نسازد

مشتاق به سر پنجه تو تیغ عدالت

مظلوم دلش خوش به تو از بهر حمایت

رآن همه در منطق و نطق تو به غایت

کس غیر منافق نکند از تو سعایت

ای شهر علوم نبوی را تو یکی در

ای جان تو پیغمبر و وی جان پیمبر

پیداست کمال تو چو خورشید به عالم

عرفان نبود راهگشا بی تو مُسلّم

ایمان به ولای تو به هر چیز مقدّم

با دوستی تو همه هستند مکّرم

ذات احدیت که تو را کرد نشانه

بخشیدن ما را به تو کرده است بهانه

ای تاج اُحُد بر سر تو وقت رشادت

خندق به خدا محوریت داشت دلالت

آری تو بدین قدر سزایی به زعامت

اسلام فقط راست نموده به تو قامت

با سومی و دومی و اولی هرگز

شیعه نرود یک قدم بی علی هرگز

ای سجده تو آبروی خاک نشینان

ای بار به دوش شب و طفلان و یتیمان

تیری که نمی رفت برون از تنت آسان

در وقت نماز از بدنت گشت جدا ، هان!

میلاد تو در کعبه و رفتن به سجودت

تفسیر نماز است و قیام است و قعودت

 


|+| نوشته شده توسط حمیدرضاکریمیان در یکشنبه 7 شهریور1389  |
 
 
بالا